تبليغاتX
شعرهای عاشقانه




                                       




    نويسندگان
 



        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



دوستان عاشق
 



وضعيت من در ياهو
 



آمار وب
 



لوگو دوستان
 



     موزيک و ساير امکانات
 
 





سکوت عشق

 

تا حلا شده که نفست به خاظر کسی بگیره و نتونی حرفت را بزنی و اروم از

کنارت بگزره و اشکات مرحم دردت بشه و اروک توی خودت بشکن ؟


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 19 | |







زندگی

  زندگی حکایت مرد یخ فروشی است

که از او پرسیدن فروختی ؟

گفت نخریدند و تمام شد


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 17 | |







زندگی

  زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم

همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک

فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب عمر به سر رفت و به غول سهراب

اب در یک قدمی بود و نمیدانستیم


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 18 | |







بازگشت

  سلام

ذوستان شرمنده که دیر به دیر اپ میکنم

باید من را ببخشید بخدا خیلی دوست دارم زود به زود بیام اما مشکلات نمیزارن

واسم نظر بزارین و خوشحالم کنید مرسی از لطف شما عزیزان


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 20 | |







ازت نقس

   

   گر به هر سوی دنیا روانه بشی

گر تاجی به سر شعر و ترانه بشی

گر ازت نفس خویش نداری به شعر

با قصر سلیمان چو خرابه شوی


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 19 | |







  سلام دوستان

شرمنده که نتوانستم زودتر بیام

بخاطر یک مشکل کوچک اینها از شما دور بودم.واقعا که خیلی سخت بود.

اما حالا برگشتم.نمیدونم هنوزم من را به یاد دارین یا از یاد شما رفتم.

 


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 9 | |







عمر....تقدیم به کسای که از عمر چیزی نفهمیدن

 

توي شبهاي سياه همه ي پنجره ها بر دل من بسته شده

توي اين جاده ي غمگين سكوت پاي تاول زده ام خسته شده

.

.

من كه به خالي عمر توي اين غصه و غم دور خود گرديدم

من كه روز روشنم با شمع بود پس چرا خنديدم پس چرا خنديدم

من كه عمرم به غم و غصه شتابان گزشت من كه گلها چيدام

من كه از زندگي خود سيرم من كه گردش دوار زمين كرد پيرم

من كه ازاتش و خاك من كه از گردش دوار زمين دل گيرم

پس چرا روح به جسمم بدميد پس چرا من ديدم پس چرا من ديدم


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 12 | |







شب بی ستاره

 

 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 16 | |







دنبال عشق

 


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 16 | |







سبب

 

تو اشك چشم خيسم را نديدي و شكستم من

در اين اندوه بي پايان در اين حسرت نشستم من

گلا در دست من پر پر شدن تو ساده رفتي

غم من را نديدي از دلم تو خسته هستي

شب مرگم رسيد و چشم تو در چشم من نيست

دو چشمون ترم را جز تو هيچ كسي سبب نيست


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 9 | |







بخند

 

 بخند به یاد عشق من             بخند به یاد بچگی

  بخند به روی غم بخند             بخند به روی زندگی

   بخند ، تا که زندگی                بشه گلستان و بهار

بخند تا که غصه ها                از قلب تو کنن فرار

  بخند تا که چشم من             به خندهء تو وا بشه

  بخند تا که غصه ها                از قلب تو جدا بشه


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 9 | |







خبر

  سلام

به   زودی دو کار از این حقیر بصورت ترانه لز یکی از خ.تننده ها وارد بازار خواهد شد

تا ان موقع شما را به خدا میسپارم


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 9 | |







بیقرار

  یک پسر شکسته دل به قلب خود عشقا نوشت

اما عشق به اون وفا نکرد اونا از غم رها نکرد

شکست خورد تو عاشقی پرپر شد چون شقایقی

تنها میشد توی شبا اشک میریخت تو غصه ها

که ای خدا ،که ای خدا،چراکه رفت و شد جدا

اما نمیدونست که اون عشقا دیگه دروغ شده

این روزا توی عاشقی سر ادما شلوغ شده

اما بازم عشق را روح میدید برای کشت نوح میدید

نگاه به قلب او نکرد برای یک بار روزگار

واسه دوباره دیدن ش تمام عمر موند بیقرار

حتی وقتی که جون می داد اسم اونا صدا میکرد

واسه رسیدن به اون بازم خدا خدا می کرد


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 12 | |







تقویم عشق

 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

    چهره ام هرگز پريشاني نداشت

        كاش برگه هاي آخر تقويم عشق

            خبر از يك روز باراني نداشت

                كاش مي شد راه سخت عشق را

                    بي خطر پيمود و قرباني نداشت

                        كاش ميشد عشق را تفسير كرد

                            دست و پاي عشق را زنجير كرد


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 12 | |







اشک

 

تا کی باید بترسم از این دل دیونه

تا کی باید برقصم به ساز این زمونه

چرا باید رو چشمام اشک باشه روونه

تا کی باید که غصه تو قلب من بمونه

دل حالا توی غصه داره میشه دیوونه

کسی خبر نداره خدا خودش می دونه


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 17 | |







قفس

  تنها شدم تو این قفس

یه خسته و بی هم نفس

هرکس دل به ما میداد

عشقش بود از روی هوس

 

دنبال عشق رفتن خدا

هستش دیگه کار عبث

بهتره عشق رها کنی

تنها بشی تو این قفس


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 15 | |







قسمت ما...

  قسمت ما اینه بریم ،از هم دیگه جدا بشیم

تو شهر عشق و عاشقی راهی ناکجا بشیم

قسمت ما اینه عزیز تو بازیای روزگار

از مشکلا دم نزنیم،بسوزیم و تباه بشیم

تو روزگار که عاقشی جرم قشنگی عزیز

غم را به دوش بکشیم، تنها مثل خدا بشیم

قسمت ما اینه عزیز از بدی ها دم نزنیم

تا که یه روز با عاشقا فریاد بی صدا بشیم

باید که شادی بکنیم ،گلای عشق را بچینیم

حتی اگه تو راهمون بمیریم و فدا بشیم


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 20 | |







معما

  نتونستی با من بمونی اخه قلبت بی وفا بود

نتونستم که بدونم راه تو از من جدا بود

اشکم را تو در اوردی دلما ساده شکستی

قلبم که عاشقت بود دلت را به کی تو بستی

من جونم را میدادم تا بگی با من تو هستی

پس چرا مهربونم عشقت را از من گسستی

حالا دیگه جون ندارم که حتی نفس  بگیرم

دل من میخواد عزیزم پیش چشم تو بمیرم

حالا من تنها و خسته شدم اینجا توی دنیا

نمی دونم چرا رفتی این شده واسم معما

تو نگفتی چرا میری چرا از من اخه سیری

دستما رها تو کردی ساده ساده داری میری

تو منا هرگز نخواستی اما مردم از اسیری

دل من جون بود اما حالا هست تو سن پیری


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 18 | |







سلطان غمها

 

مرا تو دل به دريا ها نديدي

مرا تو رسوا و تنها نديدي

مرا سلطان غمها تو نديدي

مرا گريان شبها تو نديدي

مرا در غم شكيبا تو نديدي

مرا بيزار ز دنيا تو نديدي

مرا شكسته بي صدا نديدي

مرا با عشق در ودا نديدي

مرا اينگونه بي پروا نديدي

مرا كوه پا بر جا نديدي


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 10 | |







تنها

 

به هر كس ميكنم جانم فدا

مثل عقرب ميزند نيشم چرا

زود درزندگي من مي ايد

زود ميرود و ميشوم تنها


 
 

[+] نوشته شده توسط مهدی محمدی در 20 | |



Template Design By : www.TakTemp.com & Developed By www.MihanTheme.com


 

hamrazeeshgh

مهدی محمدی

hamrazeeshgh

http://hamrazeeshgh.blogfa.com

شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

گوهر خود را نزن بر سر هر نا قابلی صبر کن پیداشود گوهر شناس قابلی
اینجا حرف دل یک دل شکسته می باشد پس دل شکستن ممنوع. کاش کسی دل شکستن را نمی دانست ویاد نمیداد.پروانه صفت چشم بر او دوخته بودم.ناگاه به خود امدم و سوخته بودم .خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت . این بود وفای که من اموخته بودم.دوستان عزیز نظر یادتون نره

شعرهای عاشقانه

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog